لوگوی شاگرد

شاگرد

آموزش بی حد و مرز، آینده بی نهایت

ورود

déjà vu چیست؟ چرا حس می‌کنیم این لحظه را قبلاً تجربه کرده‌ایم؟

déjà vu چیست؟ چرا حس می‌کنیم این لحظه را قبلاً تجربه کرده‌ایم؟
مم
• 8 دقیقه مطالعه

احتمالاً این حس رو تجربه کردید: یهو وسط یه مکالمه‌ی کاملاً عادی، یه حس عجیب میاد سراغتون ، انگار دقیقاً همین لحظه، همین حرف‌ها، همین صحنه رو قبلاً تجربه کردید. چند ثانیه بعد، حس غریب میره و با خودتون می‌گید «این چی بود؟!» این پدیده، déjà vu (فرانسوی: «قبلاً دیده‌شده») نام داره.

باور رایج اینه که déjà vu نشونه‌ی یه «نقص» یا «قاطی‌کردن» تو حافظه‌ست. اما یه تحقیق تازه از دانشگاه سنت اندروز اسکاتلند، که اولین‌بار موفق شد این حس رو تو آدم‌های کاملاً سالم، داخل دستگاه fMRI اندازه بگیره، نشون داده شاید ماجرا دقیقاً برعکس این باور باشه.

یه اصطلاح فرانسوی با سابقه‌ی ۱۵۰ ساله

قبل از این‌که بریم سراغ علم مدرن، ارزش داره بدونیم این اصطلاح از کجا اومده. روان‌شناس و محقق پدیده‌های فراروانی فرانسوی، امیل بواراک، اولین کسی بود که در سال ۱۸۷۶، عبارت «déjà vu» رو به همین معنای روان‌شناختی امروزی، در یه نامه در مجله‌ی Revue Philosophique به کار برد. یعنی این پدیده، نزدیک به یک‌ونیم قرنه که موضوع کنجکاوی علمی بوده ، خیلی قبل‌تر از اینکه fMRI یا حتی خود رشته‌ی علوم اعصاب مدرن وجود داشته باشه.

dej1

دژاوو چقدر رایجه؟

طبق مرور جامعی که روان‌شناس آلن براون در سال ۲۰۰۴ از ۴۱ مطالعه‌ی مختلف انجام داد، به‌طور میانگین حدود ۶۷ درصد از افراد، حداقل یک‌بار در زندگی‌شون déjà vu رو تجربه کردن ، یعنی تقریباً دوسوم جمعیت. چند الگوی جمعیت‌شناختی جالب هم تو این داده‌ها دیده می‌شه:

  • بیشترین فراوانی، بین سنین ۱۵ تا ۲۵ سالگیه، و بعد از اون، به‌طور پیوسته با افزایش سن کاهش پیدا می‌کنه ، دقیقاً همون الگویی که مدل «تضاد حافظه»ی تیم سنت اندروز هم پیش‌بینی می‌کنه.

  • افرادی که بیشتر سفر می‌کنن یا تحصیلات بالاتری دارن، معمولاً بیشتر این تجربه رو گزارش می‌دن ، احتمالاً چون در معرض محیط‌های جدید بیشتری قرار می‌گیرن که می‌تونن حس آشنایی کاذب ایجاد کنن.

  • déjà vu با خستگی و استرس هم ارتباط مثبت داره.

  • جالبه که افرادی که رویاهاشون رو بهتر به‌خاطر می‌آرن، گزارش بیشتری از این تجربه می‌دن.

dej3

چطور می‌شه déjà vu رو تو آزمایشگاه ساخت؟

دکتر آکیرا اوکانر و تیمش، برای این‌که این حس گذرا و غیرقابل‌پیش‌بینی رو زیر دستگاه تصویربرداری مغزی مطالعه کنن، باید یه راه قابل‌تکرار برای ساختنش پیدا می‌کردن. راه‌حلشون، استفاده از یه تکنیک شناخته‌شده تو روان‌شناسی حافظه بود، به اسم پارادایم DRM (برگرفته از نام سه پژوهشگر: Deese-Roediger-McDermott).

ایده ساده‌ست: به داوطلب‌ها، یه فهرست از کلمات مرتبط نشون می‌دن ، مثلاً «خیس، برف، زمستان، یخ، انجماد» ، بدون این‌که کلمه‌ی مرکزی («سرما») که همه‌ی اینا بهش مربوطن، اصلاً تو فهرست باشه. این ترفند، یه «حافظه‌ی کاذب» قابل‌اعتماد می‌سازه: وقتی بعداً از داوطلب‌ها می‌پرسن آیا کلمه‌ی «سرما» تو فهرست بود یا نه، خیلی‌هاشون با اطمینان می‌گن بله ، با اینکه اصلاً نبوده.

برای مطمئن شدن از این‌که داوطلب‌ها واقعاً اون کلمه رو ندیدن (نه اینکه فقط بی‌دقت بودن)، در حین خوندن فهرست، از اونا خواسته می‌شد کلمات شروع‌شونده با یه حرف خاص رو بشمرن ، یه کار جانبی که ثابت می‌کرد کلمه‌ی مرکزی واقعاً تو فهرست نبوده.

نتیجه؟ از ۲۱ داوطلب، ۱۶ نفر گزارش دادن که موقع دیدن اون «کلمه‌ی مرکزیِ غایب» (که محققان بهش «طعمه‌ی حل‌شده» می‌گفتن)، حس déjà vu بهشون دست داد ، دقیقاً همون لحظه‌ای که حس آشنایی قوی، با دانستن قطعی «این رو ندیدم»، باهم تصادم می‌کردن.

کشف غیرمنتظره: مغز کجا این تضاد رو پردازش می‌کنه؟

اینجا بخش واقعاً جالب ماجراست. وقتی تیم اوکانر همین آزمایش رو داخل دستگاه fMRI تکرار کردن (برای اولین‌بار در تاریخ، یه داوطلب سالم رو حین تجربه‌ی déjà vu اسکن کردن)، نواحی مغزی‌ای که فعال می‌شدن، اصلاً تو سیستم حافظه نبودن.

به‌جای هیپوکامپ و بافت‌های اطرافش (لوب گیجگاهی داخلی ، همون نواحی‌ای که معمولاً با حافظه و احساس آشنایی مرتبطن)، فعالیت اصلی تو یه شبکه‌ی کاملاً متفاوت دیده شد: قشر سینگولیت قدامی، قشر پیش‌پیشانی میانی، و بخشی از قشر آهیانه‌ای ، دقیقاً همون شبکه‌ای که مغز برای تشخیص تضاد و نظارت بر تصمیم‌گیری خودش استفاده می‌کنه، نه برای بازیابی خاطرات.

به‌عبارت دیگه، déjà vu، به‌جای این‌که محصول مستقیم یه خطای حافظه باشه، به‌نظر می‌رسه محصول یه سیستم کنترل کیفیت باشه: مغز، یه سیگنال کاذب «این آشناست» رو از سیستم حافظه دریافت می‌کنه، اما یه سیستم نظارتی جداگانه، این سیگنال رو با دانش واقعی («نه، این جدیده») مقایسه می‌کنه، تضاد رو تشخیص می‌ده، و همین لحظه‌ی تشخیص تضاد، هست که ما به‌عنوان déjà vu تجربه‌ش می‌کنیم.

dej5

یعنی déjà vu نشونه‌ی سلامت مغزه، نه خرابی‌ش؟

این دقیقاً همون نتیجه‌گیری‌ایه که محققان بهش اشاره کردن، و برخلاف باور عمومیه. اگه déjà vu واقعاً لحظه‌ی «مغز داره خودش رو چک می‌کنه و تضاد رو درست تشخیص می‌ده» باشه، این یعنی تجربه‌ش، نشونه‌ی عملکرد درست سیستم بازبینی حافظه‌ست، نه نشونه‌ی نقص توش.

این چارچوب، یه معمای قدیمی دیگه رو هم حل می‌کنه: چرا déjà vu با افزایش سن، کمتر اتفاق می‌افته؟ اگه déjà vu صرفاً یه «خطای حافظه» بود، منطقی بود با بالا رفتن سن (که معمولاً حافظه ضعیف‌تر می‌شه) بیشتر هم بشه. اما طبق مدل تضاد، این نواحی پیشانی مسئول تشخیص تضادهای ظریف، خودشون با افزایش سن ضعیف‌تر می‌شن ، یعنی مغز مسن‌تر، دیگه این‌قدر سخت‌گیرانه تضادهای کوچیک رو گزارش نمی‌ده، و déjà vu کمتر رخ می‌ده.

پس چرا بیماران صرع، déjà vu شدید دارن؟

شاید بپرسید این یافته‌ی جدید، با تحقیقات قدیمی‌تر که می‌گفتن déjà vu به هیپوکامپ و لوب گیجگاهی مربوطه، در تضاده؟ نه دقیقاً. اون تحقیقات قدیمی‌تر، عمدتاً روی بیماران صرع انجام شده بودن ، جایی که تحریک الکتریکی مستقیم هیپوکامپ و بافت‌های اطرافش (معمولاً پیش از جراحی مغز)، واقعاً می‌تونه یه حس déjà vu شدید ایجاد کنه.

تصویر کامل‌تر این‌طور به‌نظر می‌رسه: حس اولیه‌ی «آشنایی کاذب»، احتمالاً از همون نواحی عمیق‌تر مغز (هیپوکامپ و اطرافش) شروع می‌شه ، دقیقاً جایی که تحریک الکتریکی تو بیماران صرع، این حس رو مصنوعی ایجاد می‌کنه. اما بخش «عجیب و آزاردهنده»‌ی déjà vu ، همون حس متناقض و غیرقابل‌توضیح ،به‌نظر می‌رسه نیاز به دخالت نواحی جلوتر مغز (شبکه‌ی تشخیص تضاد) داره، که دارن این سیگنال آشنایی رو با واقعیت می‌سنجن.

dej2

همون آزمایشگاه، پدیده‌ی برعکسش رو هم ساخت: jamais vu

یه نکته‌ی جالب دیگه از همین خط تحقیقاتی: تیم سنت اندروز، چند سال بعد، موفق شدن پدیده‌ی دقیقاً برعکس déjà vu رو هم تو آزمایشگاه بسازن ، پدیده‌ای به اسم jamais vu («هرگز دیده‌نشده»). این حالت، وقتیه که یه چیز کاملاً آشنا و تکراری (مثلاً یه کلمه‌ی ساده‌ی روزمره، یا حتی چهره‌ی یه آشنا)، ناگهان کاملاً غریبه و بی‌معنا به‌نظر می‌رسه ، انگار اولین‌باره دارید می‌بینیدش.

برای ساختن این پدیده تو آزمایشگاه، محققان از داوطلب‌ها خواستن یه کلمه‌ی ساده (مثلاً «door» به انگلیسی) رو بارها و بارها، پشت‌سرهم بنویسن. بعد از چندین بار تکرار، خیلی از داوطلب‌ها گزارش دادن که کلمه، ناگهان شکل عجیب و بی‌معنایی پیدا کرده ، پدیده‌ای که از نظر زبان‌شناسی بهش «سیری معنایی» (Semantic Satiation) می‌گن: تکرار بیش‌ازحد یه محرک، باعث می‌شه مغز موقتاً معنای اون رو «گم» کنه.

وجود این دو پدیده‌ی متقارن (یکی آشنایی کاذب، یکی غریبگی کاذب)، این ایده رو تقویت می‌کنه که مغز، دائم و در پس‌زمینه، داره حس «آشنا بودن» یا «جدید بودن» هر چیزی رو می‌سنجه و تایید می‌کنه، و déjà vu و jamais vu، هر دو، لحظه‌هایی هستن که این سیستم سنجش، موقتاً دچار یه نوسان کوچیک می‌شه.

یه نکته‌ی مهم درباره‌ی déjà vécu

این تمایز بین «حافظه» و «تشخیص تضاد»، یه کاربرد بالینی جدی هم داره. یه بیماری نادر به اسم déjà vécu (قبلاً زندگی‌شده) وجود داره، که گاهی با زوال عقل مرتبطه، و در اون، فرد نه‌فقط یه حس گذرای آشنایی کاذب رو تجربه می‌کنه، بلکه کاملاً متقاعد می‌شه که واقعاً یه اتفاق رو قبلاً زندگی کرده و گاهی بر اساس همین باور غلط، تصمیم می‌گیره.

طبق همین مدل تضاد، déjà vu سالم، به نفع واقعیت حل می‌شه (مغز درست تشخیص می‌ده که این جدیده) ، برای همین هم بی‌خطر و زودگذره. اما در déjà vécu، به‌نظر می‌رسه همون فرایند تصحیح‌کننده دچار مشکل شده و دیگه کار نمی‌کنه.

یه نکته‌ی صادقانه درباره‌ی محدودیت تحقیق

منصفانه‌ست که بگیم این یافته‌ها، هنوز نسبتاً جدید و با حجم نمونه‌ی کوچیکن ، فقط ۶ نفر از داوطلب‌ها، لحظه‌ی واقعی déjà vu رو داخل اسکنر تجربه کردن (قابل‌تحلیل بودن). محققان خودشون هم تاکید کردن که فعال بودن این نواحی پیشانی حین لحظه‌ی تضاد، لزوماً اثبات نمی‌کنه که همین نواحی، تولیدکننده‌ی اصلی حس déjà vu هم هستن ، ممکنه فقط همزمان با اون فعال باشن. این یعنی هنوز جای تحقیق بیشتر هست، نه یه نتیجه‌ی قطعی و بسته.

dej7

چه زمانی باید نگران بود؟

با همه‌ی این توضیحات، یه نکته‌ی مهم باقی می‌مونه: déjà vu گذرا و گاه‌به‌گاه (همونی که اکثرمون چندباری در سال تجربه می‌کنیم)، کاملاً طبیعی و بی‌خطره. اما اگه این حس به‌طور مکرر و شدید اتفاق بیفته، خصوصاً اگه همراه با علائم دیگه‌ای مثل سردرگمی، از دست دادن کوتاه‌مدت هوشیاری، یا حس بوی عجیب باشه، ارزش داره با یه پزشک مشورت کنید ، چون، همون‌طور که اشاره کردیم، déjà vu شدید و مکرر، گاهی می‌تونه نشونه‌ی یه نوع خاص از صرع (صرع لوب گیجگاهی) باشه.

جمع‌بندی

دفعه‌ی بعد که déjà vu بهتون دست داد، به‌جای این‌که نگرانش بشید یا فکر کنید حافظه‌تون داره خرابکاری می‌کنه، یه نگاه دیگه هم بهش بندازید: شاید دارید شاهد یه لحظه‌ی موفق از سیستم کنترل کیفیت مغزتون هستید ، همون لحظه‌ای که مغزتون، یه سیگنال کاذب رو تشخیص داد و با دقت، گفت «نه، این واقعاً جدیده». یه پدیده‌ای که از ۱۸۷۶ کنجکاوی بشر رو برانگیخته، حالا بالاخره، با کمک fMRI و یه آزمایش هوشمندانه با کلمات، داره راز واقعی‌ش رو آشکار می‌کنه.