لوگوی شاگرد

شاگرد

آموزش بی حد و مرز، آینده بی نهایت

ورود

اثر دانینگ-کروگر واقعی نیست؟ دانشمندان می‌گن یه خطای آماری ساده بوده

اثر دانینگ-کروگر واقعی نیست؟ دانشمندان می‌گن یه خطای آماری ساده بوده
مم
• 5 دقیقه مطالعه

احتمالاً اسم «اثر دانینگ-کروگر» رو شنیدید: این ایده‌ی معروف که افراد کم‌مهارت، آن‌قدر ضعیفن که حتی نمی‌تونن ضعف خودشون رو تشخیص بدن، پس با اعتمادبه‌نفس بالا اشتباه می‌کنن؛ در مقابل، افراد واقعاً ماهر، چون می‌دونن دنیا چقدر پیچیده‌ست، توانایی خودشون رو دست‌کم می‌گیرن. این مفهوم آن‌قدر تو فضای مجازی و آموزش‌های مدیریتی تکرار شده که تقریباً به یه «حقیقت بدیهی» تبدیل شده. اما چیزی که کمتر کسی می‌دونه اینه: تو دنیای دانشگاهی، یه بحث جدی و طولانی‌مدت درباره‌ی این‌که آیا این اثر واقعاً یه پدیده‌ی روان‌شناختیه یا فقط یه خطای آماری، همچنان ادامه داره.

اول، ماجرای اصلی چی بود؟

در سال ۱۹۹۹، دیوید دانینگ و جاستین کروگر (دانشگاه کرنل) پژوهشی منتشر کردن که در اون از شرکت‌کننده‌ها خواستن تو زمینه‌هایی مثل استدلال منطقی، دستور زبان، و شوخ‌طبعی، آزمون بدن و بعد پیش‌بینی کنن که چقدر خوب عمل کردن. نتیجه: افرادی که تو ربع پایین (ضعیف‌ترین‌ها) قرار داشتن، عملکردشون رو به‌طور چشمگیری بیش‌ از واقعیت تخمین می‌زدن؛ در حالی که افراد تو ربع بالا (قوی‌ترین‌ها)، کمی توانایی خودشون رو دست‌کم می‌گرفتن. دانینگ و کروگر این رو نشونه‌ی یه نقص شناختی خاص تفسیر کردن: افراد ناتوان، همون «متادانش» (خودآگاهی درباره‌ی دانش خودشون) لازم برای تشخیص ناتوانی‌شون رو هم ندارن. این تحقیق بعدها به یکی از پراستنادترین و معروف‌ترین مقالات روان‌شناسی اجتماعی تبدیل شد.

krupsy3

اولین ترک‌ها: نقد سال ۲۰۰۲

فقط سه سال بعد از انتشار مقاله‌ی اصلی، پژوهشگرانی به اسم جاشوا کروگر (نه جاستین کروگر) و رابین مولر، یه نقد جدی منتشر کردن. استدلال اونا این بود: بخش بزرگی از این الگو، می‌تونه صرفاً نتیجه‌ی دو تا پدیده‌ی آماری شناخته‌شده باشه، نه یه سوگیری روان‌شناختی خاص:

۱. اثر «بهتر از میانگین»: بیشتر آدم‌ها، تو بیشتر مهارت‌ها، خودشون رو کمی بالاتر از میانگین ارزیابی می‌کنن (این خودش یه پدیده‌ی شناخته‌شده و جداگانه‌ست).

۲. رگرسیون به میانگین: وقتی یه چیزی رو با خطای اندازه‌گیری می‌سنجید (مثل خودارزیابی)، افرادی که نمره‌ی واقعی‌شون خیلی بالا یا خیلی پایینه، تو اندازه‌گیری دوم (خودارزیابی) طبیعتاً به سمت میانگین متمایل می‌شن ، صرفاً به‌خاطر نوسانات آماری، نه یه ویژگی روان‌شناختی خاص.

آزمایشی که با داده‌ی کاملاً تصادفی، همون نمودار معروف رو ساخت

قوی‌ترین ضربه به این نظریه، از پژوهش‌های ادوارد نوفر و همکارانش (۲۰۱۶ و ۲۰۱۷) اومد. اونا یه کار جسورانه کردن: یه مجموعه داده‌ی کاملاً تصادفی (بدون هیچ رابطه‌ی واقعی از پیش‌تعیین‌شده بین «مهارت واقعی» و «خودارزیابی») ساختن، و وقتی این داده‌های تصادفی رو دقیقاً به همون روشی که دانینگ و کروگر تحلیل کرده بودن رسم کردن، همون نمودار معروف قیچی‌مانند (که ضعیف‌ترها overestimate و قوی‌ترها underestimate می‌کنن) دوباره ظاهر شد ، با وجود این‌که تو داده‌ی تصادفی، اصلاً هیچ اثر روان‌شناختی واقعی برنامه‌ریزی نشده بود.

این یافته، برای خیلی از پژوهشگرا شوک‌آور بود، چون نشون می‌داد این الگوی معروف، ممکنه بیشتر از اینکه چیزی درباره‌ی ذهن انسان بگه، صرفاً یه مصنوع ریاضیاتی باشه که هر بار از این نوع داده به‌وجود میاد.

krupsy4

اما داستان اینجا تموم نمی‌شه

با این حال، بی‌انصافیه بگیم این بحث یه‌طرفه حل شده. خودِ دانینگ، همراه با پژوهشگرانی مثل فیلیپ اکرمن، به این نقدها جواب دادن و استدلال کردن که حتی وقتی خطای اندازه‌گیری و اثرات آماری رو تصحیح می‌کنیم، بخشی از این الگو همچنان باقی می‌مونه، فقط ضعیف‌تر از چیزی که تصور می‌شد. تحقیقات جدیدتر (مثل مقاله‌ای در مجله‌ی Frontiers in Psychology در سال ۲۰۲۲) هم نشون دادن که این اثر، حتی با کنترل عوامل آماری، تو بعضی حوزه‌ها (نه همه‌ی حوزه‌ها) دوباره تکرار می‌شه ،فقط با شدت کمتر از ادعای اولیه.

نتیجه‌ی واقع‌بینانه این نیست که «اثر دانینگ-کروگر یه دروغ کامله»، بلکه اینه که: اندازه و علت دقیق این پدیده، هنوز موضوع یه بحث علمی فعال و حل‌نشده‌ست ، نه یه حقیقت قطعی و بسته که بشه بدون هیچ قیدوشرطی توش تو یه پست اینستاگرامی یا سخنرانی انگیزشی نقل کرد.

krupsy8

دو تا افسانه‌ی جانبی که ارزش تصحیح دارن

۱. «قله‌ی حماقت» اصلاً تو مقاله‌ی اصلی نیست اون نموداری که همه‌جا می‌بینید — با یه قله‌ی اول به اسم «قله‌ی حماقت» (Mount Stupid) ، هیچ‌وقت تو مقاله‌ی ۱۹۹۹ دانینگ و کروگر وجود نداشته. این نمودار، یه اختراع بعدیه که تو اواسط دهه‌ی ۲۰۰۰ به‌عنوان یه میم مدیریتی/طنز ساخته شد و بعداً به‌اشتباه به‌عنوان بخشی از تحقیق اصلی جا افتاد.

۲. جایزه‌ای که دانینگ و کروگر گرفتن، نوبل نبود بعضی منابع (حتی فارسی) ادعا می‌کنن این پژوهش «جایزه‌ی نوبل روان‌شناسی» گرفته ، این ادعا از دو جهت غلطه: اول، اصلاً جایزه‌ی نوبل در رشته‌ی روان‌شناسی وجود نداره. دوم، چیزی که دانینگ و کروگر واقعاً در سال ۲۰۰۰ گرفتن، جایزه‌ی Ig Nobel بود ، یه جایزه‌ی طنزآمیز که هر سال به تحقیقاتی داده می‌شه که «اول می‌خندونن، بعد به فکر فرو می‌برن»، نه معادل جایزه‌ی نوبل واقعی.

krupsy1

پس چه نتیجه‌ای بگیریم؟

با وجود همه‌ی این تردیدها، یه نکته‌ی عملی همچنان محکم باقی می‌مونه: صرف‌نظر از این‌که علتش دقیقاً چیه (سوگیری شناختی خاص یا خطای آماری عمومی)، خودارزیابی انسان‌ها از توانایی‌هاشون، به‌طور سیستماتیک با واقعیت فاصله داره . این بخش، تو تقریباً همه‌ی نسخه‌های این بحث (چه طرفدار، چه منتقد) تایید شده. یعنی توصیه‌ی عملی رایج («همیشه در ارزیابی خودت از توانایی‌هات، کمی محتاط باش») هنوز معتبره ، فقط دلیل علمی دقیقش، برخلاف چیزی که میلیون‌ها پست اینستاگرامی می‌گن، هنوز صددرصد روشن نیست.

جمع‌بندی

اثر دانینگ-کروگر، مثل خیلی از «حقایق روان‌شناختی» پرطرفدار دیگه، پیچیده‌تر و بحث‌برانگیزتر از اونیه که تو محتوای پاپیولار نشون داده می‌شه. این لزوماً به این معنا نیست که کاملاً غلطه ، بلکه یعنی علم، برخلاف میم‌های اینترنتی، به‌ندرت به این سادگیه که بشه با یه نمودار دوخطی خلاصه‌ش کرد. شاید بزرگ‌ترین طنز ماجرا همین باشه: مطمئن بودن بیش‌ازحد درباره‌ی خودِ «اثر دانینگ-کروگر»، خودش می‌تونه یه نمونه از همون پدیده‌ای باشه که ادعا می‌کنه داره توضیحش می‌ده.